تلاش برای درک افکار و فعالیتهای رقبا
بحران مالی جهانی که در سال 2008 به ناگهان فوران کرد، با شفافیتی دردناک، نشان میدهد که ما در جهان کسبوکارهای بههموابسته زندگی میکنیم. در این بازار و زمانه دشوار، موفقیت راهبرد تقریبا هرشرکتی بهطور چشمگیری به راهبردهای رقبایش وابسته است. برای نمونه، در دوران بحرانهای مالی، افق کاری – وحتی بقای – هر بانکی به فعالیتهای اکتساب و ادغام رقبایش بستگی دارد. به شکلی مشابه، موفقیت نهایی جت تجاری جدید شرکت بوئینگ با نام دریملاینر 707، به موقعیت، بازاریابی و فروش محصولات جدید و رقابتی ایرباس، A380 و A350، وابسته خواهد بود. توانایی شرکت فایزر برای حفظ سهم بازار و سودآوری در بازار محصولات درمانی کاهنده چربی، حتی اگر شرکتهای زیستفناوری و روشهای درمانی پزشکی جایگزین را در نظر نگیریم، باز به فعالیتها و حرکتهای سایر برندها و شرکتها تجاری داروسازی بستگی خواهد داشت.
این ارتباط متقابل راهبردی، برخورداری از توانایی پیشبینی راهبرد رقبا را به امری ضروری و اساسی تبدیل میکند. بااینحال، یافتههای پیمایشی جدید از مدیران ارشد کسبوکار نشان داد که در حال حاضر اقدامات و واکنشهای رقبای بالقوه به عنوان مثال تقریباً هیچ نقشی در تصمیمهای مرتبط با معرفی و قیمتگذاری محصولات جدید ندارد. بنا به اعتقاد ما بدون تعریف صحیح عناصر کلیدی بازی راهبردی، بهویژه گزینهها و مقاصد راهبردی رقبا، ابزار برنامهریزی راهبردی نظیر نظریه بازیها و سناریوپردازی کاربرد چندانی ندارند و این یکی از دلایل مهم غفلت فوق است. این کار آسانی نیست. بهندرت میتوانید شرکتی را بیابید که از ملاحظات رقبا و تصمیمسازاننشان درباره مسائل مهمی مانند نحوه نگاه به داراییها و توانمندیهای خود درک کاملی داشته باشند و بدانند که آگاهی از این موضوع برای راهبردهای شرکت چه معنایی دارد. شرکتی که چنین بینش و آگاهی نسبت به مسائل رقبا داشته باشد، میتواند حرکتهای رقبا را مهندسی معکوس، و حرکت بعدی آنها را پیشبینی کند. بهعنوانمثال، اگر شرکتی در یک بحران اعتباری بداند که رقبا به دلیل توان مالی پایین از پذیرش مخاطره جدید پرهیز میکنند و برای خرید داراییهای مالی و غیرمالی اقدام نخواهند کرد، خود را در موقعیت خرید این داراییها با قیمتی جذاب قرار میدهد.
تلاش برای درک افکار و فعالیتهای رقبا دشوار است، زیرا شرکتها (و تصمیمسازان آنها) معمولاً با یکدیگر یکسان نیستند. هر شرکتی در هر مقطعی از زمان مجموعهای از داراییها، منابع، موقعیتهای بازاری و توانمندیها را دارد که باید از آنها محافظت، آنها را متوازن و بر آنها تکیه کند. موهبتهای متفاوت، راهبردهای متفاوتی را میطلبد، حتی اگر شرکتها در محیط بازار عمومی یکسانی قرار داشته باشند. از آن بالاتر، حتی برای رقیبی با موهبتهای یکسان، اگر مالکان، ذینفعان و تصمیمسازان آن مقاصد مختلفی را در ذهن داشته باشند، ممکن است راهبردهای متفاوتی دنبال شود.
بنابراین اگر میخواهید بهجای واکنش در برابر تحرکات راهبردی، آنها را پیشبینی کنید، باید رقیب را در دو سطح سازمانی و فردی مورد تحلیل قرار دهید. در سطح سازمانی باید همانند راهبردپردازان شرکت رقیب فکر کنید و به دنبال یافتن راهبرد کاملی باشید که میان موهبتها و محیط متغیر بازار آن رقیب تناسب ایجاد کند. در سطح فردی باید نظیر تصمیمسازان رقیب فکر کنید، مشخص کنید که هرکدام از آنها چه تصمیمهایی را میگیرد و عوامل تأثیرگذار و مشوقهایی که باعث این تصمیمها میشوند چیستند. این رویکرد شما را به ورای تلاش برای جمعآوری اطلاعات در اکثر «واحدهای اطلاعات رقابتی» و بهسوی فرایندهای فکریای سوق میدهد که کمک میکنند تا اطلاعات رقابتی را به بینش رقابتی تبدیل کنید. رویکرد فوق هرچند غافلگیریها را حذف نخواهد کرد، اما کمک میکند تا رقبای خویش و حرکتهای احتمالی آنها را بهتر درک کنید و برخی کارهای حدسی را که باعث تضعیف تدوین راهبردها در جهان کسبوکار امروز با وابستگی متقابل فزاینده میشود، حذف کنید.
تفکر همانند راهبردپرداز رقیب
هنگامیکه رقیبتان به شما شبیه است این احتمال وجود دارد که راهبردهای مشابهی را دنبال کند، امری که ما آن را رقابت متقارن مینامیم؛ اما زمانی که شرکتها از نظر داراییها، توانمندیها و موقعیت بازار با یکدیگر متفاوتند، ممکن است در بازاری با فرصتها و تهدیدهای مشابه متفاوت عمل کنند ـ که آن را رقابت نامتقارن نامیدهایم. اینکه بدانید شباهت رقیب به شما کم است یا زیاد، یکی از کلیدهای پیشبینی راهبردهای آینده رقیب است.
برای نمونه، مکدونالد و برگر کینگ بهعنوان دو بازگیر پیشتاز صنعت غذاهای آماده، با روندهای بازار مشابهی روبرو هستند، اما به مسئله مقابله با چاقی پاسخهای کاملاً متفاوتی دادهاند. مکدونالد غذاهای مختلفی را که غذای سالم مینامید به بازار عرضه کرد. برگر کینگ ساندویچهای پرچربی و پرکالری را که با تبلیغ «جلوی چشمان شما» پشتیبانی میشد، معرفی کرد، تبلیغی که ظاهرا از نظر سیاسی نادرست بود. مکدونالد بهعنوان بازیگر برتر، قربانی نهضت مقابله با چاقی مصرفکنندگان و دولت شد. او نمیتوانست در برابر این نگرانیها بیتفاوت باشد. بازیگران کوچکتر نظیر برگر کینگ با درک این موضوع فرصتی یافتند تا سهمی را در میان مشتریان غذاهای فوری که کمتر بهسلامتی اهمیت میدادند به دست آورند. برگر کینگ رقابت نامتقارن انجام داد.
شرکتها میتوانند با استفاده از نگاه منبعمحور به راهبرد تعیین کنند که با رقابت متقارن روبرو هستند یا رقابت نامتقارن. ایده اصلی در نظریه نگاه منبعمحور این است که شرکتها باید از منابع و توانمندیهای ارزشمند، نادر و بینظیر خویش محافظت کنند، بین آنها توازن ایجاد کنند، انواع جدید از آنها را پدید آورند یا از جایی اکتساب کنند و از این منابع با موفقیت بهره ببرند. منابع را به سه گروه تقسیم میکنند: داراییهای ملموس (مانند داراییهای فیزیکی، فناوریها، منابع مالی و منابع انسانی)، داراییهای ناملموس (برندها، شهرت و اعتبار و دانش) و موقعیت بازار فعلی (دسترسی به مشتریان، اقتصاد مقیاس و دامنه و تجربه). توانمندیها نیز در دو گروه معرفی میشوند: توانایی شناسایی و بهرهبرداری از فرصتها بهتر از دیگران.
در کسبوکار کنسول بازیهای ویدیویی، راهبردهای دو شرکت مایکروسافت و سونی که تلاش میکنند درزمینه سیستمهای نسل آتی برتری و تفوق جویند، بر اساس بررسی داراییهای ملموس و ناملموس و موقعیتهای بازار آنها تا حد زیادی قابل پیشبینی است. اگرچه کسبوکارهای محوری دو رقیب به دو شکل متفاوت بر کنسولهای بازی ویدیویی تأثیر خواهند گذاشت، اما هر دو شرکت آنها را هابهای دیجیتالی بالقوهای برای دو منظور زیر میدیدند:
-
جایگزینی برخی ابزار الکترونیک مستقل شخصی کنونی، همانند دستگاه پخش دیویدی، و
-
قابلیت اتصال متقابل با تلویزیونهای باکیفیت، رایانههای شخصی، سیستمهای پخش MP3، دوربینهای دیجیتالی و غیره.

